اشعارزیبا

هزار گلم اگرم هست،هر هزار تویی / گلند اگر همه اینان،همه بهار تویی
دلم هوای تو دارد،هوای زمزمه ات / بخوان که جاری آواز جویبار تویی
به کار دوستی ات بی غشم،بسنج مرا / به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی
سواد زیستنم را،ز نقش تذهیبت / به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی
برای من تو زمانی.نه روز و شب ،آری / که دیگران گذرانند و ماندگار تویی
تو جلوه ابدیت به لحظه می بخشی / که من هنوزم و در من همیشه وار تویی
یک بوم خط خطی، دو سه طرح سیاه و مات / پیوست عاشقانه ی ما هم به خاطرات
این روزهــــا دوباره دلم تنـگ می شود / این روزهـــا دوبــاره غزل گفته ام برات
از وزن شــعرهــای تو بیــرون نمــی زنـــم / مفعول و فاعــلات و مفاعیل و فاعــلات
ذهنم حیــاط خلـوتِ افکارِ گرگ و میش / روحم اسیـــر کشمکش ذهن بی ثبــات
شطرنج چشم هــای تو دل را تبــــاه کرد / اسب سفید کیش، وشاه سیـــاه، مــات
یک بوم خط خطی، دو سه طرح سیاه ومات / این آخرین نگاه به دنیاست، مرگ، کات
کار مانیست شناسایی راز گل سرخ کارماشایداین است که درافسون گل سرخ شناورباشیم پشت دانایی اردوبزنیم دست درجذبه یک برگ بشوییم وسرخوان برویم صبحهاوقتی خورسید درمی اید متولد بشویم هیجان هاراپرواز دهیم روی ادراک فضا،رنگ ،صدا ،پنجره،گل، نم بزنیم"